تبليغاتX
مسیحا



از کدوم آينده صحبت میکنی

از کدوم روزای بی خورشید من

از کدوم چشمی که روشنايی داشت

از کدوم نگاه ناامید من

از کدوم صدا به آواز میرسی

تو کدوم قصه به پرواز می رسی

از کدوم پایان بی سوال من

داری به نقطه آغاز میرسی

از کدوم در میرسی که بسته نیس

از کدوم دل میگی که شکسته نیس

از کدوم عاشق دیروزی میگی

که از این بیهودگیها خسته نیس

از کدوم شب از کدوم دلدادگی

از کدوم روزای خوب زندگی

با من شکسته بی تکیه گاه

اینهمه راه اومدی که چی بگی

نمی دونی با کسی شبیه من

که توی غبار پائیز گم شده

صحبت از آينده و قشنگیاش

صحبت از بهار بعدی بیخوده

به کدوم دلخوشی دل خوش می کنی

با کدوم ترانه فریاد می زنی

من تو فکر رفتن و گم شدنم

تو چرا مانع رفتن منی

     چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 23:17  توسط وحید   | 



اون چقدر ساده ازم بريد و رفت وانمود کرد که منو نديد و رفت همه گفتن اون ازت بي خبره به خدا گريه هامو شنيد و رفت کم کم حس کرد که براش تکراريم يه عروسک جديد خريد و رفت

-------------------------

ميشه مثل يه قطره اشك بعضي ها رو از چشمت بندازي .... ولي هيچ وقت نمي توني جلوي اشكي رو بگيري كه با رفتن بعضي ها از چشمت جاري ميشه

-------------------------

يادتون باشه که دل، تخته ســـــــــــياه نيست که هر کي اومد روش بنويسه و هر کس هم رفت بشه اسمشو پاک

-------------------------

گل شقايق را دوست دارم زيرا عاشق ترين گلهاست طبيعت را دوست دارم به خاطر زيباييش دريا را دوست دارم به خاطر موجش و تو را دوست دارم بي آنكه بدانم چرا؟

-------------------------

زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز

-------------------------

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق از هر بی کس و کاری نکنیم

-------------------------

وقتی که بن بست غربت سایه سار قفسم بود،زیر رگبار مصیبت بی کسی تنها کسم بود

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 12:18  توسط وحید   | 



اون چقدر ساده ازم بريد و رفت وانمود کرد که منو نديد و رفت همه گفتن اون ازت بي خبره به خدا گريه هامو شنيد و رفت کم کم حس کرد که براش تکراريم يه عروسک جديد خريد و رفت

-------------------------

ميشه مثل يه قطره اشك بعضي ها رو از چشمت بندازي .... ولي هيچ وقت نمي توني جلوي اشكي رو بگيري كه با رفتن بعضي ها از چشمت جاري ميشه

-------------------------

يادتون باشه که دل، تخته ســـــــــــياه نيست که هر کي اومد روش بنويسه و هر کس هم رفت بشه اسمشو پاک

-------------------------

گل شقايق را دوست دارم زيرا عاشق ترين گلهاست طبيعت را دوست دارم به خاطر زيباييش دريا را دوست دارم به خاطر موجش و تو را دوست دارم بي آنكه بدانم چرا؟

-------------------------

زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز

-------------------------

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق از هر بی کس و کاری نکنیم

-------------------------

وقتی که بن بست غربت سایه سار قفسم بود،زیر رگبار مصیبت بی کسی تنها کسم بود

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 12:6  توسط وحید   | 



به راستی مرام عشق تنهایی است

نظر شما

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 14:7  توسط وحید   | 



چرا وقتی که ادم تنها میشه

غم و غصش قد یه دنیا میشه

میره یه گوشه ی پنهون میشینه

اونجا رو مثه یه زندون می بینه

غم تنهایی اسیرت می کنه

تا بخوای بجنبی پیرت می کنه

وقتی که تنها میشم اشک تو چشام پر می زنه

غم میاد یواش یواش خونه ی دل در می زنه

یاد اون شبها میفتم زیر مهتاب بهار

توی جنگل لب چشمه می نشستیم منو یار

غم تنهایی اسیرت می کنه

تا بخوای بجنبی پیرت می کنه

می گن این دنیا دیگه مثه قدیما نمی شه

دل این ادما زشته دیگه زیبا نمی شه

اون بالا باد داره زاغ ابرا رو چوب می زنه

اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمی شه

        غم تنهایی اسیرت می کنه ...

             تا بخوای بجنبی پیرت می کنه ...

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 15:54  توسط وحید   | 



گذشت تاریک شبی که از من گذشتی و میان توده های انبوه عشق رویاهای پوشالی را در خاطراتم پرپر کردی .

و اکنون .....

وقتی به دریا می نگرم به یاد چشمهای شقایق زده تو می افتم که چگونه تنهاییم را در میان جنگل های شوکران عشق کتمان می کردی ...

حال تو نیز به دریا بنگر که من رفتم ...

به دریا بنگر ببین چه حالی دارم ..که میان تنهایی خود خم شده ام .

رفتم وتنهات می ذارم

با یه دنیا گله

واسه دست کشیدن از عشقت

چاره شد فاصله

روزی که چشمات رو دیدم

 چشم از همه بریدم

اما دریغ از عشق تو

دیگه تمومه

شادی حرومه

به قلب خستم زدی نشونه ، جووونم

دیگه نمی خوام

 دل دیوونه

از خاطراتم چیزی بمونه

ای وااااای

 از اون همه احساس

شد پرپر نگاه تو

حیف از دلی که با جونم

 می رفت به راه تو

حالا که دست دل سنگت

 رو شد واسه دل خستم

می خوام بدونی

 چشمام ُروی تو بستم

.

.

.

 

پ.ن1: خیلی وقت بود دست از سره این آهنگ برداشته بودم ...ولی امشب...

 

پ.ن2:   ای که تویی همه کسم

            بی تو می گیره نفسم... 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 1:21  توسط وحید   | 



آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

                               آری همین دوست داشتن زیباست ...آری

 

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهان خانه ی جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید ....

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 1:6  توسط وحید   |